سید علی‌محمد باب

این صفحه مربوط به سید علی محمد باب است. برای دیگر کاربردها به باب (ابهام‌زدایی) رجوع کنید.
مقام اعلی؛ جایی که به نظر بهائیان باب در آنجا دفن شده است.

سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، در اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز متولد شد. اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته،[۱] اما در مجموع می‌توان وی را شارع دین بابی خواند. و بهائیان او را مبشر دین بهائی می‌دانند.او خود را بشارت دهندهٔ آئینی دیگر که قرار بوده بعد از او از طرف خداوند توسط «من یظهره‌الله» فرستاده شود، معرفی کرده‌است و او به کرّات در آثار خود به ظهور من یظهره‌الله اشاره می‌کند. [۲] پس از او افراد بسیاری ادعا کردند من یظهره الله‌اند. [۳][۴] [۵] به اعتقاد بهاییان، من یظهره‌الله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند.[۶] باب شش سال بعد از اظهار پیامبری، در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد. از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.

فهرست مندرجات

زندگی

تولد

باب پیش از سحر اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در محله بازار مرغ شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفیح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سالهای زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دائیش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد.[۷][۸][۹]

تحصیلات

پنج یا شش ساله بود که دائیش او را برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب خانه‌ای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به شیخ عابد مشهور بود.[۱۰] [۱۱]شیخ عابد بعدها به باب ایمان آورد. باب به قولی شش سال و به قولی شش تا هفت سال به مکتب شیخ عابد می‌رفته‌است.[۷][منبع نامعتبر] به گفته شیخ عابد به نقل از تاریخ نبیل زرندی وی متوجه استعداد عظیم باب می‌شود و در می‌یابد که چیزی برای تعلیم به وی ندارد.[۱۲][منبع نامعتبر] بعد از موافقت دائیش با رها کردن تحصیل به کار چند سالی در حجره تجارتی داییش کار کرده‌است.[۱۳] از قرائن بر می‌آید دائیش او را بعدا به ادامه تحصیل ترغیب کرده و برای فراگیری عربی نزد ملا عبدالخالق یزدی فرستاده‌است.[۷][منبع نامعتبر]

سید علی‌محمد باب مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دائیش بود.حدودا بیست ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر نموده، حدود یک سال (۱۸۳۹–۱۸۴۰) را در آنجا و اکثرا در کربلا گذراند و در آن مدت به طور منظم در کلاس‌های سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانواده‌اش به شیراز برگشت. [۱۴]

حرکت شیخیه

در سال ۱۷۹۰ در ایران، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی(۱۷۹۳ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد. [۱۵] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه‌ای.[۱۶]

سید کاظم او را مأمور کرده بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری دو تن از روحانیون برجسته آن روزگار به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در حیات نبوده‌است. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمی‌توانسته‌اند پیشوائی باشند که او انتظار داشته‌است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آنها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب تصادفا برخورد می‌کند. [۱۷]

حروف حی

نوشتار اصلی: حروف حی

حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین مومنان به سید علی محمد باب اطلاق می‌شود. حرف در آثار باب، در معنای مومن به ظهور الهی به کار رفته‌است. به طور مثال، منظور از حروف انجیل و حروف فرقان در آثار او، مومنین به ظهور مسیح و محمد هستند.

لفظ «حی» بمعنای زنده‌است. شوقی افندی، ولی‌امرالله در دین بهائی، عبارت «حروف حی» را به Letters Of The Living ترجمه کرده‌است.

لفظ «حی» بدون احتساب تشدید از لحاظ ارزش عددی در حساب جمل برابر با هجده‌است و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای هجده تن مومنین اولیه‌است. همچنین باب، خود و هجده نفر حروف حی را واحد اول شریعت بیان نامیده‌است. [۱۸][۱۹] ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد.[۲۰] پس از ایمان آوردن او تا مدت پنج ماه، هفده نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این هجده نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده می‌شوند. در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب طاهره داده شد. ملا حسن بجستانی، یکی از این حروف، بعدا در عقیده اش به باب متزلزل شد و از اعتقادش برگشت.[۲۱] [۲۲]

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد باب به همراه قدوس(۱۸امین حروف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.

دستگیری

علمای ایران به دلیل این که در ایران فرقه‌های مختلفی وجود داشت، توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در تابستان ۱۸۴۵ وقتی دیدند که عقیده جدید با سرعتی زیاد توسعه پیدا می‌کند، مضطرب شدند و درصدد افتادند که از ان جلوگیری کنند، به همین دلیل به محض ورود باب از مکه به بوشهر به فکر دستگیری او افتادند.[۲۳]

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید.[۲۴] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.[۲۵] بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۲۶] و از شیراز اخراج شدند.

تبعید به اصفهان

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.[۲۷] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۲۸] حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۲۹]

تبعید به ماکو

بازمانده‌های قلعه ماکو در سال ۱۳۸۷

پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۳۰] این کار حاج میرزا آغاسی به این دلیل بوده که او فکر می‌کرده‌است ملاقات باب با شاه، موقعیت او را به خطر خواهد انداخت. زیرا ممکن بود شاه فریب باب را بخورد. [۳۱][منبع معتبر؟]

به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. ولی حتی در ماکو هم نتوانستند که باب را از تماس با طرفدارانش ممانعت کنند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید و یا طرفدارانش به ملاقات او می‌امدند. .[۳۲].

مرگ محمد شاه

در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. مخالفت بابی‌ها و علما به حدی رسیده بود که حاکمان ترس کشتاری عظیم را در کشور داشتند. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، در شهرهای یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابی‌ها طغیان کردند و از این وقایع در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از شورشیان شکست بخورند.[۳۳][۳۴]

تبعید به چهریق

به همین جهت دوباره باب را در تاریخ آپریل ۱۸۴۸به قلعهٔ چهریق تبعید نمودند، اما آنجا نیز فایده‌ای نداشت و هر روز عدهٔ زیادی با او آشنا می‌شدند.[۳۵] [۳۶][۳۷]

از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. بسیاری از علما بر این عقیده شدند که باب را به مجازاتی شدید محکوم نمایند، اما حکومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت کرد.[۳۸][۳۹] در حالی که به گفته پژوهشگر دنیس مکین به صورت غیر رسمی از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما به دلیل (احتمال) جنون اعدام او صورت نپذیرفت.[۴۰] پس از خاتمهٔ مجلس، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پای باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همهٔ این کارها، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند.

مرگ

فرمان اعدام

با این که باب در شورش‌ها و کشتارهای واقع شده بین بابیان و قوای دولتی مداخله‌ای نداشت و نقشه آن‌ها نیز از سوی باب طرح نشده بود و در انجمن‌های انان نیز شرکت نمی‌کرد اما دولت تصور می‌کرد که باب منشاء شورش هاست. میرزا تقی‌خان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود، به امید این که دیگر بابی‌ها دست به قیام و شورش نزنند، به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۴۱]

بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز امر شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۴۲]

تیرباران

محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز

در محل اعدام عده کثیری از ساکنین تبریز جمع شده بودند. برخی به خاطر علاقه به باب، برخی از روی خصومت با او و این که بتوانند مرگ او را ببینند و عده‌ای هم به خاطر کنجکاوی به آن جا امده بودند.[۴۳]

جمعی از تماشاچی‌ها وقتی که جوانی باب را دیدند و مشاهده کردند که او خود را نباخته‌است به او علاقه مند شدند، با این که قبلا نسبت به او بی اعتنا و یا دشمن بودند.[۴۴]

باب را به همراه محمدعلی زنوزی یکی از مریدانش، در فاصله چند قدمی یکدیگر آویزان نمودند. پس از شلیک تفنگ‌ها، دود چند لحظه آن دو نفر را از نظرها پنهان نمود.[۴۵] وقتی که دود باروت متفرق گردید و مردم توانستند محل اعدام را مشاهده کنند، ندای حیرت و وحشت از مردم بلند شد، چون باب وجود نداشت و ناپدید شده بود.[۴۶]زیرا گلوله‌ها فقط به طنابها اصابت کرده بود و سبب باز شدن طناب و نجات باب شده بود.[۴۷]

باب را در اطاقی یافتند و دوباره به محل اعدام آوردند و مثل سابق بستند. اما این بار سربازان از امر شلیک سرباز زدند..[۴۸]فوجی دیگر را آوردند و فرمان شلیک دادند و این بار بدن باب از گلوله‌ها سوراخ گردید و فوت کرد..[۴۹]

محل دفن جسد

محلی در تبریز که جسد باب در آن انداخته شد

جسد باب و پیروش که با او اعدام شده بود در خندقی انداخته شد. حتی گفته شد که سگ بدن آنها را خورده است. این کار جاستین شیل نماینده وقت انگلیس در ایران را به این واداشت که در نامه ای به نخست وزیر انگلستان این عمل را وحشیانه بنامد.در عین حال منابع بابی می گویند که جسد باب با تلاش سلیمان خان میلانی به تهران منتقل شده و در مکانی مخفی در امام زاده حسن دفن شد.برخی از بابیان مدرن معتقدند جسدش در همانجا مانده است. از سوی دیگر منابع بهائی معتقدند باقیمانده های جسد با دستور بهاءالله از امام زاده حسن خارج شده و برای 50 سال از جایی به جای دیگر برده شده و سرانجام در کوه کرمل دفن شده است. [۵۰]

جانشین

دستخط یحیی صبح ازل از سندی که باب در آن وی را جانشین خود معرفی می‌کند.

بسیار غیر محتمل است که باب جانشینی تعیین نکرده یاشد. او در آثارش فراوان به اهمیت وجود راهنمایی در دوره ظهور و بطون اشاره کرده است. وی در دوره حیاتش نیز مسئولیتهایی قدسی را به برخی پیروانش محول کرده بود. [۵۱] کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم، یکی از پیروانش توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد لذا باب تعداد مشخصی لوح نوشته آنها را به عبدالکریم داد تا به دست یحیی صبح ازل و بهاءالله برساند. [۵۲]. بعد ها ازلیان و بهائی ها هر دو به این لوح ها به نفع خود استناد کردند.[۵۳] برخی از منابع بر این باورند که باب بنا بر پیشنهاد بهاءالله دست به چنین اقدامی زد. [۵۴][۵۵]

در یکی از این لوح ها که معمولا به عنوان وصیت نامه باب از آن یاد می شود، صبح ازل به عنوان رهبر بابیان پس از بنیانگذار جنبش تعیین شده است. در همین لوح به وی دستور داده شده است که از من یظهره‌الله پیروی کند.[۵۶]برخی گزارش ها حاکی از این است که ادعای جانشینی صبح ازل آشکار است.[۵۷] دنیس مکین معتقد است دستخط باب در تنصیص صبح ازل و تعیین جایگاه او نیز موجود است. [۵۸] ادوارد براون صبح ازل را بعد از قتل ملاحسین و ملامحمد علی برترین حرف واحد پس از باب می داند. [۵۹] و برخی دیگر از منابع بر این باورند که باب برای حفظ جان بهاءالله نامه ها را خطاب به صبح ازل صادر کرده است. بعد از مرگ باب صبح ازل به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۶۰] رهبری صبح ازل جنجال برانگیز بود. وی کمتر در میان بابی‌ها حاضر می‌شد. منوچهری ادعا می‌کند که دلیل در خفا ماندن صبح ازل بخشی از وصیت نامه سید علیمحمد باب است که او را به محافظت از خویش توصیه کرده بود. [۶۱]برخی بهائیان گفته اند تعیین صبح ازل به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ حسینعلی نوری از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بوده است.[۶۲] [۶۳]چنین تحلیلی اول بار توسط عباس افندی در مقاله شخصی سیاح مطرح شده است. [۶۴]حمثلا شوقی افندی در کتاب خود می گوید باب هیچ گاه جانشین معینی مشخص نکرد و تحلیل فوق را ارائه می دهد. او آنگاه چنین تحلیلی را ازکتاب گزارش یک مسافر عبدالبهاء نقل می کند.[۶۵] [۶۶]دنیس مکین پژوهشگر تاریخ بهائیت در انتقاد به یکی از این نویسندگان این تحلیل را تحلیلی غیر تاریخی می داند که از یک معتقد به بهائیت سرزده و برای غیر بهائیها پذیرفتنی نیست.او ضمن تایید سفارش باب به صبح ازل برای محافظت از خویش و توصیه وی به دیگران در حفظ وی می گوید مشکلی که بهائیان دارند این است که چه طور باب یک روح از نظر آنها شیطانی(یعنی صبح ازل)را به عنوان حافظ دین و آثارش انتخاب کرده است؟[۶۷]

در طول زمانی که بهاءالله و میرزا یحیی هر دو در بغداد بودند بهاءالله آشکارا و در نامه هایش صبح ازل را به عنوان رهبر جنبش خطاب می نمود.[۶۸]

من یظهره الله

باب به کرّات در آثار خود به ظهور من یظهره‌الله اشاره می‌کند. [۶۹]به اعتقاد دنیس مکین پس از مرگ باب همه یا دست کم اکثر پیروانش ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش بینی می کردند. [۷۰] عموما تصور می شد ظهور من یظهره الله زودتر از دست کم 2000 سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد. در عین حال باب گفته بود که تنها خدا زمان طهور وی را می داند. وی همچنین گفته بود که هیچ کس نمی تواند به دروغ چنین ادعایی کند و وی ناگهان ظاهر خواهد شد.[۷۱] بعد از اعدام باب در سال 1850 تعدادی از بابیان [۷۲] و تافاصله 20 سال از مرگ باب بیش از 25 نفر ادعای من یظهری کردند.[۷۳][۷۴] [۷۵] دیان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالا با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۷۶] بعدها بهاءالله در سال 1863 خصوصی و بعد تر در سال 1866 ادعای من یظهری کرد.[۷۷]

بهائیان و بابیان

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند.[۷۸] در سال ۱۸۶۳ بود که بهاءالله خود را من یظهره‌الله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۷۹] برخی از بابیان به سنت موجود وفادارمانده و با پیروی از خلیفه باب، نابرادری کوچک او موسوم به میرزا یحیی صبح ازل، ازلیه یا بیانیه نام می گیرند، تعداد اینها اکنون اندک است. [۸۰][منبع معتبر؟]

آثار

از آثار سید علی محمد باب که امروزه موجود است، می‌توان به قیوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف)، کتاب بیان فارسی و عربی، دلائل السبعه، کتاب الاسماء و ادعیه و مناجاتهای او اشاره نمود. سید علی محمد باب خود تأکید فراوانی بر آیاتش داشته و گفته‌است جز به آنها استدلال نکنید و معجزه‌ای غیر از آنها ذکر نکنید تا در روز ظهورم فورا ایمان بیاورید. او هم چنین بر خواندن آیاتش تأکید زیادی کرده‌است.[۸۱][منبع معتبر؟]

دستخط باب

کتاب بیان ام‌الکتاب در دیانت بابی به حساب می‌آید. آیات کتاب بیان مشتمل بر تعالیم فلسفی، اخلاقی و اجتماعی دیانت بابی است.[۸۲] عناوینی که کتاب بیان فارسی به آنها اشاره می‌کند و درباره آنها سخن می‌گوید شامل «عظمت و جلال حضرت الوهیت و امتناع عرفان ذات ربوبیت، مقام ولایت مشیت اولیه در هر ظهور، استمرار ابدی نزول وحی الهی در ادوار مختلف، قائمیت و مظهریت و مبشریت باب، قرب ظهور من یظهره الله موعود، معنای مصطلحاتی چون قیامت، نار، جنت، معاد، رجعت، صراط، میزان، ساعت، یوم، دینونت، موت و حیات در یوم آخرت، اصول عالیه اخلاقیه چون عفت، عصمت، تقوی، وفا، امانت، محبت به خلق و بسیاری از قواعد عبادتی، حقوقی و جزائی» می‌باشد.

نقد آثار

نوشتار اصلی: نقد آثار سید علی‌محمد باب

تفسیر سوره یوسف و یا احسن القصص، اولین اثر سید علی‌محمد باب است که بابیان و بهائیان آن را دارای تاثیرات خاصی می‌دانند. بدین ترتیب که ملاحسین بشرویه‌ای یکی از شاگردان برجسته سیدکاظم رشتی از موسسین مکتب شیخیه، با شنیدن این اثر، به پیامبری باب اذعان داشت و به باب ایمان آورد و در نهایت جان خود را نیز در راه باب از دست داد. [۸۳][منبع معتبر؟] تفسیر سوره کوثر یکی دیگر از آثار باب می‌باشد. سید یحیی دارابی، یکی از عالمان به نام و مشهور زمان محمد شاه که به نمایندگی از شاه برای بررسی دعوی باب به شیراز سفر کرده بود در سومین بار ملاقات خود با باب، تفسیر سوره کوثر را از او شنید و به باب ایمان آورد و در نامه‌ای به شاه اعلام نمود که دیگر به سوی پایتخت باز نخواهد گشت و در آخر نیز جان خویش را در راه باب از دست داد و در راه او کشته شد. [۸۴][منبع معتبر؟]

فهم آثار

دنیس مکین در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائما بد می‌داند [۸۵] و معتقد است که جملات نادستورزبانی، فهم برخی متن‌ها در آثار باب را مشکل کرده‌است.[۸۶] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر می‌دانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شده‌است.[۸۵]برخی این احتمال را مطرح کرده اند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخه های موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت می شود. [۸۷] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلط‌ها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربیدانان ندارد و اینکه اعتراض‌ها به غلط‌های دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر می‌شود.[۸۸]

نظر شیعیان و بهاییان در مورد ادعای باب

شیعیان اعتقاد دارند که ادعای سید علی محمّد باب نادرست و باطل است. هر کس که ادعای قائمیت نماید، ادعای او کذب است و هیچ مسلمانی نباید ادعای او را بپذیرد. مخصوصاً اینکه سید علی محمّد باب علاوه بر ادعای قائم بودن، ادعای پیامبری نیز داشته‌است و این در حالی است که قوانین و احکام اسلام، پیامبری پس از محمد را نفی می کند. عدم ارائه معجزاتی مشهود از آنگونه که ادعا می‌شود کلیه پیامبران از آدم تا محمد ارائه نموده‌اند از دیگر دلایل شیعیان بر اعتقادشان است.آنها همچنین معتقدند نشانه‌هایی که برای ظهور قائم موعود در احادیث ذکر شده، هنگام اعلام ادعای سید علی محمد باب به وقوع نپیوسته‌است.

بهاییان اعتقاد دارند سید علی محمّد باب همان مهدی موعود است و پیامبری است که بعد از محمد (پیامبر اسلام) آمده‌است. نشانه‌هایی که برای ظهور وی در اسلام اشاره شده‌است، به وقوع پیوسته‌است. اما این نشانه‌ها، هر کدام تعبیراتی دارد و بسیاری از آنها ظاهری نیست. همچنین احکام و قوانین اسلام برای همیشه کافی نیست و به مقتضای زمان، قوانین و احکام خداوند باید تغییر نماید.[۸۹]

دعوی‌های باب

تعالیم باب از ابتدای ادعایش تا انتها تغییرات اساسی کرده‌است و به همین جهت خلاصه کردن آنها دشوار است. باب ابتدا خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب دانسته‌است. او در آثار ابتدایش خود را ذکر و غلام امام غایب معرفی می‌کند و در آنجا ادعایش این است که از طرف امام غایب فرستاده شده تا مردم را برای ظهورش آماده سازد. او بعد تر در اواخر دوران زندانی بودنش در ماکو ادعایش را بزرگتر کرد. در نامه‌ای که مدتی قبل از انتقالش به چهریق نوشت او خود را شخص مهدی موعود خواند. او در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد این ادعا را علنی کرد و به صورت غیر رسمی از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد.[۹۰]

توبه و صحت آن

تصویری از متن توبه‌نامه منتسب به باب در کتابی از ادوارد براون
نوشتار اصلی: توبه‌نامه باب

اوّل بار ادوارد براون این توبه‌نامه را منتشر کرد و انتسابش به علی محمد باب را مورد تردید قرار داد[۹۱]. با این حال پژوهشگر دنیس مکین می‌نویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس می‌گیرد. این سند احتمالا مدت کمی پس از دادگاه تبریز و ظاهرا به خط باب است.[۹۲]


پانویس

  1. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب، بخش دکترین
  2. BÁBISM By Edward G. Browne.p338
  3. http://en.wikipedia.org/wiki/B%C3%A1b
  4. قرن بدیع،شوقی افندی،موسسه معارف بهائی، کانادا ص ۱۹۹۲،261
  5. محمود صدری،استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مذخل بهائیت
  6. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ نصرت الله حسینی، حضرت باب، موسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴ - ۱۴۴
  8. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  9. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. ,Page 32
  10. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. Page34,
  11. نصرت الله حسینی، حضرت باب، موسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴ - ۱۴۴
  12. مطالع الانوار، صفحه ۶۰
  13. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. Page34,
  14. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  15. *Browne, E.G. (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. Retrieved on 2007-02-21. 
  16. *Browne, E.G. (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. Retrieved on 2007-02-21. 
  17. بالیوزی، ص. 13
  18. کتاب حضرت باب، نصرت‌الله محمدحسینی، ناشر: موسسه معارف بهائی، صفحه ۱۹۰ پیوند به صفحه کتاب
  19. *Balyuzi, H.M. (۱۹۷۳). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN ۰۸۵۳۹۸۰۴۸۹. 
  20. The Báb،BBC
  21. حروف حی، هوشنگ گلریز، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، صفحه ۹۹ تا ۱۰۱ [۱]
  22. http://www.bahai-encyclopedia-project.org/index.php?option=com_content&view=article&id=65:letters-of-the-living&catid=38:history
  23. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۴
  24. تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۴
  25. تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۹
  26. تاریخ نبیل زرندی، صفحه۱۲۲
  27. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  28. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  29. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۵
  30. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۵
  31. حضرت باب، نوشتهٔ نصرت الله محمّد حسینی، صفحه ۳۲۰
  32. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۶
  33. تاریخ نبیل زرندی، (صفحه ۳۱۴ تا ۵۳۶)
  34. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۶
  35. حضرت باب، ص۳۵۹
  36. قرن بدیع، اثر شوقی افندی ص ۱۹
  37. *Balyuzi, H.M. (۱۹۷۳). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN ۰۸۵۳۹۸۰۴۸۹. 
  38. تاریخ نبیل زرندی (ص ۳۱۴ تا ۵۳۶)
  39. *Balyuzi, H.M. (۱۹۷۳). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN ۰۸۵۳۹۸۰۴۸۹. 
  40. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب(۳)، اول پاراگراف مورد نظر: During the later period of the Bāb’s confinement in Mākū, he began to advance claims
  41. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۶
  42. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۷
  43. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۷
  44. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۸
  45. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۸
  46. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۸
  47. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۹
  48. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۹
  49. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، صفحه ۷۹
  50. دنیس مکین،دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  51. Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 95.
  52. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  53. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  54. `Abdu'l-Bahá (1886). in Browne, E.G. (Tr.): A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab, 2004 reprint, with translator's notes, Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN 1-890688-37-1. 
  55. Taherzadeh, A. (1992). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-344-5. 
  56. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). 
  57. Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. 
  58. [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
  59. BÁBISM By Edward G. Browne. p343,4
  60. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  61. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point’s Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies Vol. 7 (No. 2). 
  62. [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
  63. Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94.
  64. Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94.
  65. God passes by,p 28
  66. Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94.
  67. [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
  68. Cole, Juan (2002). "Baha'u'llah's Surah of God: Text, Translation, Commentary". Translations of Shaykhi, Babi and Baha'i Texts Vol. 6 (No. 1). 
  69. BÁBISM By Edward G. Browne.p338
  70. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p129,130
  71. BÁBISM By Edward G. Browne.p351
  72. Smith, Peter (2000). "He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  73. http://en.wikipedia.org/wiki/B%C3%A1b
  74. قرن بدیع،شوقی افندی،موسسه معارف بهائی، کانادا ص ۱۹۹۲،261
  75. محمود صدری،استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مذخل بهائیت
  76. Smith, Peter (2000). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 118. ISBN 1-85168-184-1.
  77. Smith, Peter (2000). "He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  78. دانشنامه ایرانیکا، مدخل باب
  79. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. 
  80. جنبش بابیان
  81. سید علی محمد باب، بیان عربی، واحد ۶، باب ۸؛ «لا تستدلن الا بالایات فان من لم یستدل بها فلا علم له فلا تذکرن معجزه دونها لعلکم یوم ظهوری فی الحین لتومنون و لتقرئن ذلک و لتجعلنه مد اعینکم لعلکم یوم ظهوری لا تحتجبون»
  82. آموزه‌های نظم نوین صفحه۲۳۷
  83. پرویز صادق‌زاده، بهنام گل‌محمدی. نور ایمان. Czech Republic: ۱۹۹۳، ۱-۲-۹۰۱۲۰۱-۸۰، ‏۳۱.
  84. پرویز صادق‌زاده، بهنام گل‌محمدی. نور ایمان. Czech Republic: ۱۹۹۳، ۱-۲-۹۰۱۲۰۱-۸۰، ‏۳۱.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ MacEoin, ‎D. M.. “BAYĀN(English)”. Encyclopedia of Iranica. Retrieved on 2009-09-05.
  86. Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
  87. Arabic Grammar of the Bab, The by William McCants
  88. Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, ۱۹۸۲
  89. کتاب ایقان، اثر بهاءالله
  90. دانشنامه ایرانیکا مدخل باب
  91. ادوارد براون. «پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز». منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸، ۲۵۶.
  92. The Trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University
‎‎

جستارهای وابسته

منابع

پیوند به بیرون